تبلیغات
برای تو می نویسم که شاید - چه قدر وسوسه انگیز کرد فردا را.............
 
برای تو می نویسم که شاید
سه شنبه 25 خرداد 1389 :: نویسنده : yalda alone   



سلام کردو لبش بهر بوسه جار کشید

هزار وسوسه را پشت هم قطار کشید

به یک تبسم و صد وعده خیال انگیز
به شام پایز من، موسم بهار کشید

چقدر وسوسه انگیز کرد فردارا
که با تلاوتش آیات بیشمار کشید


نیازنامه سودای روشنائی را
درون پنجره لطفی، ستاره وار کشید

ببرد مرا و ودل خویش را به من بخشید
وهست و بود مرا حرف انتظار کشید


به ناز، گفت که دل داده است نخستین بار
قرار و بردوبه دل نقش بیقرار کشید

در آن نگاه که پایان و آخرین آغاز
قشنگترین سفر ی را به یادگار کشید

میان خواب غزل تا خیال گیج سحر
کنارو بوس و لبی با لبی شیار کشید

به شوق دیدن باران و شاعر صحرا
به خوا ب آینه اش نقش آبشار کشید

که است که یاد اودر من ترانه میبارد؟
کسیکه قطعه ای عشقی ترانه وار کشید

ویا در آینه فصلی، شکوفه و باران
صفای وسوسه را در کلام سار کشید

خودش نظاره گر کیست در افق خیال
همانکه معبر زیبای رودبار کشید

چه زود و زود خیالش لطیفه میبارد
کسیکه انبوه زلفش طناب دار کشید





نوع مطلب :
برچسب ها :




درباره وبلاگ

گاهی اوقات دلمون واسه اونی که دوسش دارین اون قدر تنگ می شه که می خوام اونو از توی خاطرات بیرون بکشیم و بغلش کنیم.

مدیر وبلاگ : yalda alone
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 

خدمات وبلاگ نویسان جوان

Orkut Scraps - Emo