تبلیغات
برای تو می نویسم که شاید - بی خداحافظی رفتی
 
برای تو می نویسم که شاید
جمعه 18 تیر 1389 :: نویسنده : yalda alone   

به همین سادگی رفتی بی خداحافظ عزیزم 


سهم تو شد روز تازه سهم من اشک که بریزم


به همین سادگی کم شد عمر گلبوته تو دستم


. گله از تو نیست میدونم خودم اینو از تو خواستم


به جون ستاره هامون تو عزیزتر از چشامی


هر جا هستی خوب و خوش باش تا ابد بغض صدامی


تو رو محض لحظه هامون نشه باورت یه وقتی


. که دوست ندارم اینو به خدا گفتم به سختی


من اگه دوست نداشتم پای غم هات نمی موندم


واست این همه ترانه از ته دل نمی خوندم


اگه گفتم برو خوبم واسه این بود که می دیدم


داری آب می شی ، می میری اینو از همه شنیدم


دارم از دوریت می میرم ؛ تا کنار من نسوزی


از دلم نمی ری عمرم نفسامی که هنوزی


تو رو محض خیره هامون که نفس نفس خدا شد


از همون لحظه که رفتی روحم از تنم جدا شد


تو که تنها نمی مونی من تنها رو دعا کن


خاطراتمو نگه دار اما دستامو رها کن





نوع مطلب :
برچسب ها :




درباره وبلاگ

گاهی اوقات دلمون واسه اونی که دوسش دارین اون قدر تنگ می شه که می خوام اونو از توی خاطرات بیرون بکشیم و بغلش کنیم.

مدیر وبلاگ : yalda alone
نویسندگان
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :
 
 

خدمات وبلاگ نویسان جوان

Orkut Scraps - Emo